تبليغاتX
شهرسازی81
بچه های شهرسازی دانشگاه آزاد واحد مشهد ورودی 81

 دانشگاه آزاد طبس 

Image hosting by TinyPic

باغ گلشن

Image hosting by TinyPic
Email link  
Image hosting by TinyPic

 

 امام زاده

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

پياده روي در مسير روستا

Image hosting by TinyPic

 

روستایی در ۲۵ کیلومتریطبس

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 3:59  توسط خاتون  | 

سلام به همه همكلاسيهاي عزيز . تعطيلات نوروزي نيز به پايان رسيد و دوباره دانشگاه و پروژه هاي سنگين آن شروع شد !

در ادامه ميخوام از اردويي كه به يزد و اصفهان داشتيم بنويسم ، اردويي كه هرگز خاطراتش براي هيچكدام از بچه هايي كه آمدند فراموش شدني نيست . اردويي كه كوله باري از تجربه علمي و غير علمي به همراه داشت، اردويي كه لحظات شاد و زيبايي را به همراه داشت .

مهندس محسني واقعا خوش مسافرت بود ، همه بچه هايي هم كه آمدند واقعا سعي كردند به گونه اي رفتار كنند تا به همه خوش بگذره . سرپرستهاي بچه ها نيز واقعا زحمت كشيدند ( آقاي تاجدار ، خانمها اشراقي ، انصاريان و سكاكي ) به خصوص آقاي تاجدار كه هم قبل از اردو به همراه بچه هاي كميته و هم در طي سفر هماهنگي هاي لازم را انجام مي داد .

و اما از خاطرات اردو بنويسم :

البته با توجه به اينكه تقريبا يك ماه از روز حركت اردو ميگذره تا جايي كه ذهن ياري ميكنه خاطرات اردو را مينويسم .

طبق برنامه از قبل اعلام شده در روز جمعه 19 اسفند84 صبح زود از جلوي پاركينگ دانشگاه به سمت طبس حركت كرديم .

از خاطرات قبل از حركت موقعي بود كه همه دخترها به همراه خانواده ها شون در پاركينگ جمع شده بودند و وقتي با اتوبوس دانشگاه با پلاك گناباد روبه رو شدند باورشون نميشد كه قراره با قراضه هاي دانشگاه مسيري طولاني را طي كنند . بعضي ها حتي وسايلشونو از ماشينها پياده نكرده بودند و ميگفتن اگه قراره با اين اتوبوس بريم ، ما نمي اييم !!!!!!!!!

تا اينكه علي آقا راننده دانشگاه با يك اتوبوس ولوو آمد و خيال همه راحت شد . وسايل دخترها توي اتوبوس قرار گرفت . واما اون اتوبوس با پلاك گناباد براي آقايون كلاس بود ، اولش همه كلي خنديدند و فكر كرديم شوخيه كه پسرها قراره با اون اتوبوس بيان ولي بعد كه ديديم دارن وسايلاشونو توش ميذارن ، دل همه سوخت . كمي نامردي بود ، البته اتوبوسش انقدر ها هم بد نبود ولي در مقابل اتوبوس دخترها كم امكانات تر بود . يادم نيست پسرها رو اتوبوسشون چه اسمي گذاشته بودند !! الماس آبي ؟ فرشته آبي؟ يادم نيست هرچي بود جالب بود .

بگذريم فكر كنم ساعتهاي 7-8 حركت كرديم ، تا طبس هر مسجدي سر راه بود راننده ها توفق كردند ! كفر همه در آمده بود . تنها توقف طولاني (حدود 1-1.5ساعت)در بشرويه كه نزديكترين شهر به طبس است بود كه بازديدي از بافت فرسوده آنجا داشتيم و نماز شب را در مسجد قديمي آنجا خوانديم و حركت كرديم . شب به طبس رسيديم و به دانشگاه آزاد واحد طبس رفتيم . وقتي دانشگاه طبس را ديدم تازه فهميدم دانشگاه ما در مقابل دانشگاه آنجا مثل مقايسه ميدان شهدا با ميدان نقش جهان است !!! باور كنيد فقط ظاهر نماش مثل دانشگاه بود . خود دانشگاه فضاي بزرگي داشت وسط بيابون بدون حصار ، در ابتداي ورودي شهر كه با شهر فاصله داشت . نمي دونم خوابگاهش كجا بود ؟ داخل ساختمان هم كه ... مثل دبيرستانهاي دولتي اينجا بود . باور كنيد قصد توهين ندارم ولي برام عجيب بود كه محيط آموزش عالي جايي كه اين همه شهريه از دانشجوهاش ميگيره چرا اينجوريه !!!! بگذريم ... شام را در سلف دانشگاه همگي در كنار هم خورديم كه اصلا تعريف نداشت...

روز بعد از امامزاده ( برادر امام رضا ) ديدن كرديم . فضاي قشنگي داشت واقعا تميز بود حس خوبي را به آدم مي داد. مطمئنم شبش با ابهت تر از روزشه .از تيرهاي چراغ برق تا درختان و آبنما وحوض همه وهمه متناسب .. كاش حالا كه دارن به مجموعه حرم امام رضا فضاهايي را اضافه مي كنند الگوهايي را براي توسعه انتخاب كنند تا فضاها ي يادماني جالبي براي زائرين ايجاد بشه .

بعد صبحانه را در باغ گلشن طبس خورديم . از زيبايي و صفاي اين باغ هرچي بگم كم گفتم ، راسته كه ميگن اونجا بهشتي در بيابان است . بساط عكس و فيلم بپا بود بچه ها از همه قسمتهاي باغ عكسهاي گروهي و غير گروهي گرفتند . بهترين صبحانه مشترك در سفر بود . بعدش از سد نهرين در 20 كيلومتري طبس و روستاي خرو ( فقط به اردوگاه ابتداي اين روستا رفتيم ) ديدن كرديم . ناهار را در اردوگاه خورديم ، هوا گرم بود . عصرش به سمت يزد حركت كرديم .

تمام جاده كوير بود بعضي جاها روستاهاي كاهگلي و كوچك به چشم مي خورد ولي وقتي هوا تاريك شد ديگه چيزي از مسير به جز ستاره هاي آسمون از اون جاده يادم نيست ، فقط يادمه كه يكهو هوا بد شد طوفان شد به طوري كه اتوبوس به شدت تكون مي خورد همه ساكت شده بودند . بعضي دعاهاشونو در اورده بودند بعضي صلوات مي فرستادند و بعضي بي خيال خواب بودند . يادم نيست چقدر هوا بد بود كه همه ترسيده بودند و پول جمع كردند تا براي سلامتي كل كاروان چيزي قربوني كنند . براي نماز وسط جاده كنار يك مسجد توقف داشتيم . اونقدر باد شديد بود كه تا نماز خونه خودمونو به زور رسونديم . اونجا بود كه فهميديم يكي از آقايون كلاس تو اتوبوس گناباد ( اتوبوس گناباديها ) حالش خوب نيست و تب و لرز شديد داره ، همه نگران شده بودند مخصوصا خانومش كه تو اتوبوس ما بود. واقعا دعا مي كرديم زودتر به يزد برسيم.

ساعتهاي 10 بالاخره به يزد رسيديم . هميشه تصور آدم از هرجا از نگاه اول و خاطره اول از اون محل شكل مي گيره . راستش وقتي ما رسيديم شهر و مغازه ها در خاموشي بود يعني همه تو خونه ها بودند برعكس مشهد كه شهر تا 12 شب بيداره در يزد موقع ورود همه جا تعطيل بود . راستش اولش تو ذوقم خورد زياد خوشم نيامد . محل اقامت خانهماي كلاس خونه يكي از بچه هاي كلاس كه اهل يزد است بود ( خانم توكليان ) واقعا به ايشان و خانوادشون خيلي زحمت داديم .از محل اقامت آقايون كلاس اطلاع دقيقي ندارم فقط ميدونم يك جايي را براشون رزرو كرده بودند نميدونم هتل يا سوئيت !!!! به هر حال شب را همه گروه 50 و خورده نفريمون مهمون پدر خانوم توكليان بوديم كه كلي خجالتمون دادند .

اقامت دسته جمعي همه ما دخترها در خانه خانوم توكليان خيلي عالي و خوب بود بچه هايي كه 4 سال در دانشگاه كنار هم بوديم حالا چند شبانه روز باهم بوديم واقعا هيجان انگيز بود كه ما 31-32 نفر كنار هم با صميميت بوديم و گروه گروه براي هم از خاطرات 4 سال تحصيل مي گفتند . واقعا راسته كه ميگن آدم تو سفر مي تونه همه را خوب بشناسه . با خيلي ها كلي صميمي شديمو خيلي ها رو خوب شناختيم . كي صبوره ؟ كي مهربونه ؟ كي با گذشته ؟ كي احساسيه ؟ كي منطقيه ؟ كي سخته ؟ كي مغروره ؟ كي خوش مسافرته ؟ و كي بد مسافرت ؟ خلاصه اخلاق همه كه نه ولي اكثر بچه ها رو شد . تا اينجا كمي از كل خاطرات خوب سفر را نوشتم بقيه باشه در فرصتهاي بعدي دلم ميخواد تك تك لحظات را بنويسم ولي ذهنم ياري نمي كنه آخه ساعت 2 شبه . فقط بگم يزد واقعا خوب بود خونه هاي قديمي ، محلات پيچ در پيچ ، معماري عجيب و جالب بناها و منازل گذشته و تفكري كه پشت آنها بوده عجيب و خارق العاده بود

تعدد بازديدهايي كه در يزد كرديم مانع از اين شده كه نام تمامي مكانها را به ياد داشته باشم ، پس بقيه خاطرات را در قسمت بعدي مينويسم تا يادم بياد دقيقا كجاها رفتيم .

پس فعال تمام تا بعد سال خوبي داشته باشيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 2:50  توسط خاتون  | 

مهندسان عزیز

سال نوتون مبارک

سال ۸۵ هم شروع شد و ۲ روز از عید گذشت . ببخشید که دیر به روز می کنم . راستش هیجان قبل و بعد از اردو آنقدر زیاد بود که فرصت نزدیک شدن به کامپیوتر را نداشتم . حالا هم که دید و بازدیدهای عید این اجازه را نمی ده که به طور خلاصه از سفر و لحظات خوشش چیزی بنویسم .

ازطرفی منتظرم امین محسنی ( پسر مهندس محسنی ) عکسهایی که با دوربینش گرفته در اختیار بچه ها بذاره تا از عکسهاش در اینجا استفاده کنم. (به دلیل بالا بودن کیفیت دوربینش)

به هر حال سال خوبی را برای همه شما آرزومندم .

 
Email link 
Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:23  توسط خاتون  |